اوضاع اجتماعي و اقتصادي دماوند در دوره قاجار

(از آغاز تا پايان دوره ناصري)[1]

دكتر هوشنگ خسروبيگي

ميثم غلامپور

 

چكيده

نوشته‌هاي پراكنده دوره قاجاريه درباره دماوند،در مجموع،حكايت از رونق و اوضاع مساعد اين شهر در آن دوره تاريخي دارند.انتخاب تهران به پايتختي سهم مهمي در رونق اقتصادي و توسعه اجتماعي دماوند داشت.با اين حال، دماوند خود داراي توانمندي‌هاي اقتصادي و اجتماعي حاصل از موقعيت طبيعي،جغرافيايي واقليمي بود، كه پايتختي تهران زمينه شكوفايي اين توانمندي ها را فراهم آورد. اين پژوهش بر آن است تا در يك پژوهش تاريخي ضمن بررسي اوضاع اجتماعي و اقتصادي دماوند در بخشي از دوره قاجار، قابليت‌ها و توانمندي‌هاي دماوند در اين دوره را شناسايي و نقش هر يك را در توسعه و گسترش دماوند ارزيابي كند. اينكه مهم‌ترين زمينه هاي توسعه و گسترش دماوند در دوره قاجار كدام عوامل و در چه حوزه‌هاييبوده‌اند، پرسش اين پژوهش است.در اين مقاله اين عوامل در پنج حوزه مشتمل بر موقعيت طبيعي و اقليمي،عوامل اقتصادي،موقعيت جغرافيايي، جايگاه اداري و سياسي و وضعيت فرهنگي شناسايي و مورد بررسي قرار گرفته است.

كليدواژه‌ها:اقتصاد شهري، تاريخ دماوند، دامداري،دماوند، قاجاريه،كشاورزي.

مقدمه

دماوند يكي از مناطق اساطيري و كهن در تاريخ ايران است. گسترش و توسعه اين شهر و حومه آن بيشتر مديون دوره قاجار و انتخاب تهران به پايتختي ايران است.آغامحمدخان قاجار در سال 1210 ق در تهران تاج‌گذاري كرد و اين شهر را به پايتختي برگزيد.انتخاب تهران به پايتختي از سوي خان قاجارها موجب گسترش و توسعه تهران و نواحي مجاور آن از جمله دماوند شد. با اين حال، دماوند خود داراي قابليت‌ها و توانمندي‌هايي بود كه هم‌جواري آن با تهران زمينه‌ساز بروز و تعالي اين قابليت‌ها شد. هم‌جواري دماوند با پايتخت قاجارها، در افزايش كاركرد اين توانمندي‌ها و توسعه دماوند موثر واقع شد.اين پژوهش بر آن است تا در يك پژوهش تاريخي ضمن بررسي اوضاع اجتماعي و اقتصادي دماوند در بخشي از دوره قاجار(از آغاز تا پايان دوره ناصري)،اين قابليت‌ها و توانمندي‌ها را شناسايي و نقش هر يك را در توسعه و گسترش دماوند ارزيابي كند: اينكهمهم‌ترينزمينه‌هاي توسعه و گسترش دماوند در دوره قاجار كدام عوامل و در چه حوزه‌هاييبوده‌اند؛ عواملي كه با شناسايي وبهره‌مندي مناسب از آنها، مي‌توانزمينه توسعه هرچه بيشتر اين منطقه را فراهم آورد.

جغرافياي تاريخي دماوند

جغرافي‌نويسان پيش از صفويه،كوه دماوند و مناطق كوهپايه آن را جزو ناحيه عراق عجم و جبال و همراه ريآورده‌اند(قزويني،1373: 407؛مقدسي،2/572 و 574؛قدامه‌بن‌جعفر،1370: 162).مستوفي بافقي در اواخر دوره صفويه،دماوند را به همراه سمنان و دامغان،جزو طبرستان محسوب داشته است(مستوفي بافقي،1389: 285)،ولي در گزارش‌هاي موجود از دوره قاجاريه، دماوند جزو خاك عراق محسوب مي‌شد (ژوبر، 1347: 357). به نوشته ميرزا فضل‌الله، دماوند يكي از بهترين مناطق عراق عجم است(شيرازي،1380: 1/14).

چنان‌كه از نوشته‌هايسفرنامه‌نويسانبرمي‌آيد، مناطق بسيار وسيعي در دوره قاجار جزو خاك دماوند و تحت نظارت حاكم آنجا به حساب مي‌آمد؛ مناطقي كه از سمت تهران از حدود بومهن شروع مي‌شد و از يك طرف تا فيروزكوه، از يك سمت تا حدود ورامين و از سوي ديگر تا لاريجان را شامل مي‌شد. اما، آنچه بخش مركزي و اصلي شهر به شمار مي‌آمد و مسافران قدم‌گذاشتن به آنجا را وارد شدن به «خود شهر دماوند» تلقي مي‌كردند، دره‌اي حاصلخيز بود كه در حال حاضر هم به عنوان بخش داخلي شهر دماوند شناخته مي‌شود. مسافراني كه در دوره قاجار به آنجا گام گذاشته‌اند هم معمولا با همين لفظ «دره» آنجا را وصف كرده‌اند و آن را «دره‌اي سرسبز و زيبا» خوانده‌اند كه سه تا چهار مايل وسعت داشته است(شيل، 1362: 235؛روششوار، 1378: 50؛ژوبر، 1347: 357؛ موريه، 1386: 2/393 و...).

به جز منطقه اصلي شهر،باقي زمين‌هايي كه جزو خاك دماوند شمرده مي‌شدند،قريه‌هاي حومه آنمانندآئينه‌ورزان، جابان، سربندان، كيلان، آبسرد وگليارد (الان: جيلارد) بودند.

تشكيلات اداري

از جايگاه دماوند و حومه آن در تقسيمات كشوري در اوايل دوره قاجار اطلاعاتي در دست نيست. در جنگ‌هاي ايران و روس، نيروهاي نظامي دماوند به همراه فرمانده خود شركت كرده بودند. احتمالا، فرمانده آنانهمان حكمران دماوند بوده كه با نيروهاي خود در اين جنگ‌ها شركت كرده بود.اشرف‌خاندماوندي و سپس جانشين او، فرزندش عبدالله‌خاندماوندي، فرماندهان نظاميان دماوندي در جنگ‌هاي اوايل دوره قاجاريه بوده‌اند(‌خاوري‌شيرازي، 1380: 1/226 و 536؛ جهانگير ميرزا،1384 : 25و74).

در سال 1292 ق،حاجي ميرزا يحيي‌خان، حكمران دماوند بود (ناصرالدين‌شاه، 1390: 114). ظاهرا از آن سال و تا سال 1303، وي حكمران دماوند بوده است.با توجه به سالنامه‌هاي اعتمادالسلطنه، امكان دريافت اطلاعات بيشتري وجود دارد.از آن سال و حداقل تا سال 1314 ق، عباسقلي خان حكمران دماوند بوده است.اين منطقه از نظر اداري نيز جزو مجموعه مناطقي بوده كه تحت‌نظركامران‌ميرزانايب‌السطنه اداره مي‌شده است. از نظر مالي نيز غالبا يك مستوفي دماوند،فيروز كوه و خوار را اداره مي‌كرده است .در دسته‌بنديافواجهم،دماوند يك فوج تحت‌عنوان فوج بهادران دماوندي داشته كه در تومان هفتم قرار مي‌گرفته است(قاسمي، 1389: صفحات متعدد).ظاهرا، پس از آن نيز حكومت دماوند همراه باحكومت‌هايخوار و فيروزكوه و يا وراميناداره مي‌شده است(ديوان‌بيگي، 1382: 164).

فضاهاي شهري

دماوند كه در نوشته‌هاي آن دوران از آن با عنوان شهر و هم قصبه ياد شده، داراي چهار محله بود. در واقع، دره دماوند با اين چهار محله تقريبا به چهار بخش شمالي، جنوبي، شرقي و غربي تقسيم مي‌شد: محله درويش در شمال، محله قاضي در شرق، محله چالكا در غرب و محله چريك (يا فرامه) در جنوب شهر قرار داشتند(اعتمادالسلطنه، 1362: 11 و 12؛عين‌السلطنه، 1374: 1/ 787؛ ديوان‌بيگي، 1382: 172). در هر كدام از اين چهار محله، يك حمام و چهار- پنج مسجد كوچك وجود داشت و حمامي هم به حاكم شهر اختصاص داشت(اعتمادالسلطنه، 1362: 12). عين‌السلطنه هم كه بيش از يك دهه بعد از اعتمادالسلطنه يعني در اواخر سال 1312 و اوايل 1313 دو بار از داخل شهر دماوند ديدن كرده است، در گزارش سفر اول خود از پنج حمام و چهار مسجد و در گزارش سفر دوم به فاصله حدود دو هفته، از چهار حمام و نه مسجد در آنجا ياد كرده است (عين‌السلطنه، 1374: 1/ 760 و 787).

اما، بناهايي كه هنگام ورود مسافران و رهگذران به شهر وقتي از دور به آنجا مي‌نگريستندجلب توجه مي‌كردند،يكي مسجد جمعه اين شهر بود كه شاخص‌ترين بخش نماي خارجي آن مناره بسيار كهن آن بود، به اضافه گنبدي با آجركاري منحصر به فرد كه در حال حاضر آن را به نام بقعه شيخ شبلي مي‌شناسند و گنبد دو امامزاده با گنبدهايي مثال زدني. بعضي از مسافراني كه قدم به دماوند گذاشته‌اند، به تهيه تصاوير و طرح‌هايي از نماي شهر اقدام كرده‌اند. اين تصاوير و طرح‌هايبه‌جامانده از نماي شهر در آن دوره هم مؤيد همين موضوع است؛ يعني، بناهايي كه در اين عكس‌ها و در لابه‌لاي درختان قابل تشخيص هستند، همين بناهاي ياد شده‌اند(بروگش، 1367: 1/ 249؛دمورگان، 1338: 1/244 و 248).مسافراني كه به گشت و گذار در داخل شهر پرداخته‌اند، در نوشته‌هايشانكمّو كيف معماري اين بناها و ديگر بقاع امامزادگان دماوند را هم توصيف كرده‌اند(عين‌السلطنه، 1374: 1/760 و 787؛ اعتمادالسلطنه، 1362: 9–20؛بروگش، 1367: 1/250 و 251 و...). از جمله مكان‌هاي فرهنگي دماوند در اين دوره،مكتب‌خانه‌ها بودند.اعتمادالسلطنه به وجود چهار مكتب‌خانه اطفال در دماوند اشاره كرده است (اعتمادالسلطنه، 1362: 1/ 16).

برخي از خانه‌هاي دماوند از خشت و گل و برخي نيز از سنگ ساخته شده بودند (بروگش، 1367: 1/250). شهر دماوند داراي يك بازار هم بود كه در كنار يكي از رودخانه‌هاي شهر قرار داشت و تعداد دكان‌هاي آن را صد باب دانسته‌اند (اعتمادالسلطنه، 1362: 16). يكي از كساني كه اين بازار را از نزديك ديده، در گزارش خود آورده: «...خيلي تنگ و پست و بلند بود. طاقي نبود. از چوب و ني پوشانيده بودند. خيلي شبيه به بازار تجريش از آن كمي طولاني‌تر...» (عين‌السلطنه، 1374: 1/760).

جمعيت دماوند در دوره قاجاريه

درباره جمعيت دماوند در اوايل دوره قاجار تا پايان عصر ناصري اطلاعات دقيقي يافت نشد. آنچه هست،تخمين‌هايي است كه مسافران ايراني و خارجي درباره تعداد خانه‌ها و خانوارهاي اين شهر زده‌اند. جيمز موريه كه در سال 1815م/ 1231ق قدم به دماوند گذاشته،خانه‌هاياين شهر را نزديك به 500 خانه ذكر كرده است (موريه، 1386: 2/394). اليوت دارسي تاد (Eliott Darcy Todd) نيز در سال 1836م/ 1251ق جمعيت اين شهر را تقريبا 500 خانوار دانسته است (دارسي تاد، 1388: 48). اما،هينريشبروگش(Heinrich Brugsch) كه سال 1860م/ 1277ق به دماوند آمده و در سفرنامه‌اش به توصيف اين شهر پرداخته، از هزار خانوار جمعيت براي اين شهر نام برده است (بروگش، 1367: 1/250). در گزارش سال 1890م/ 8-1307ق دمورگان نيز صحبت از دو يا سه هزار سكنه براي دماوند شده است (دمورگان، 1338: 1/247). از اين عجيب‌تر آماري است كه عين‌السلطنه در آخرين سال سلطنت ناصرالدين‌شاه درباره دماوند ارائه كرده است. او تعداد خانه‌هاي آنجا را سه- چهار هزار خانه تخمين زده است (عين‌السلطنه، 1374: 1/760). اين آمارها از سوي گزارشگران به صورت تخميني ارائه شده است. روشن است كه به اين آمارها نمي‌توانچندان اعتماد كرد و سخت بتوان تشخيص داد كه كدام يك به واقعيت نزديك‌تر هستند. مضاف آنكه احتمالا جمعيت دماوند در تابستان‌ها و زمستان‌ها متفاوت بوده است.اما، شايد از دل همين آمارها و بر اساس آنها بتوان دريافت كه جمعيت دماوند در دوره مورد بحث حداقل سير نزولي نداشته است(جدول 1).

همچنين، نمودار تعداد خانوارهاي دماوند نشان مي‌دهد كه جمعيت دماوند در دوره سلطنت ناصرالدين‌شاه و همراه با توسعه تهران،به سرعت افزايش يافته است(نمودار 1). اين در حالي است كه دماوند از عوامل كاهش‌دهنده جمعيت مثل زلزله و بيماري هم مصون نبوده است. اين شهر از گذشته به وفورِ زلزله(مقدسي،1361:2/572)، و «كثرت زلازل» معروف بوده است (اعتمادالسلطنه، 1362: 9). طبق يك گزارش در سال 1830م/ 1245ق زلزله‌اي در دماوند آمده كه به شهر صدمه زيادي زده و «گفته‌اند كه در حدود پانصد تن در زير بناهاي ويران شده از بين رفتند» (واتسون، 1340: 242). در گزارشي ديگر در سال 1836م/ 1251ق به خرابي قليل و خانه‌هايتازه‌خراب‌شده‌اي اشاره شده كه حكايت از وقوع زلزله‌اي در آن‌ سال‌ها دارد (دارسي‌تاد، 1388: 50).

بيماري‌هايي مثل وبا و طاعون هم ظاهرا اهالي دماوند را آزار مي‌داده است (همان: 50). سنگ‌نوشته‌اي در مسجد جامع دماوند بوده كه در آن خبر از شيوع بيماري طاعون در دماوند در سال 1831م/ 1247ق داشته كه در اثر آن «قريب هزار نفس بل متجاوز از قصبه و قراء داعي حق را لبيك اجابت گفتند» (اعتمادالسلطنه، 1362: 14؛ اعتمادالسلطنه، 1368: 2011).

جدول 1. رشد تعداد خانوار دماوند در دوره قاجاريه(1231-1313ق)

رديف

سال

رويداد سياسي معاصر

تعداد خانوار

فاصله زماني

منبع

1

1815م/ 1231ق

سه سال پس از عهدنامه گلستان(1228 ق)

500

-

موريه

2

1836م/ 1251ق

آغاز سلطنت محمد شاه (1250 ق)

500

20 سال

دارسي تاد

3

1860م/ 1277ق

سال سيزدهم سلطنت ناصرالدين شاه

1000

26 سال

بروگش

4

1934م/1313ق

قتل ناصرالدين شاه

3500

36 سال

عين‌السلطنه

هر دو زلزله اخير و شيوع بيماري‌هاي واگير در حد فاصل رديف‌هاي 1 و 2 جدول 1 روي داده است. يعني در رديف‌هايي كه جمعيت دماوند در حدود 500 خانوار ثابت مانده است. ظاهرا در صورتي كه اين زلزله‌ها روي نمي‌داد، جمعيت دماوند همچون سال‌هاي بعدي سير صعودي مي‌داشت و شكل نمودار 1 متفاوت مي‌شد.

 وضعيت قومي و فرهنگي

در اين دوره،مردم دماوند چنانچه از شواهد برمي‌آيد، از نظر مذهبي شيعياني معتقد بودند. حضور سادات در روستاهاي اطراف كه اشاره خواهد شد، خود شاهدي بر همين موضوع است و وجود بقاع متبركه امامزادگان و مساجد متعدد در اين شهر و روستاهاي اطراف هم تأييد همين نكته است. در نوشته‌هاي ميرزا حسين‌خانديوان‌بيگي،سخن از سادات، علما و معارف دماوند به ميان آمده است(ديوان‌بيگي، 1382: 190 و 201). حتي، در گزارشي به اعتقاد اهالي روستاي آئينه‌ورزان دماوند به يكي از كرامات امامزاده عبدالله آنجا اشاره شده كه خود حاكي از عمق اعتقادات اهالي است (اعتمادالسلطنه، 1362: 19). بروگش نيز به برپايي مراسم تعزيه در دماوند اشاره كرده و البته يادآور شده كه سالي نيست كه يك يا دو نزاع در آنها رخ ندهد و تلفاتي به بار نياورد(بروگش، 1367: 1/223). ظاهرا،دماوندي‌‌ها در برگزاري مراسم ماه محرم اهتمام ويژه‌اي داشتند(بوراني، 1388: 306). همچنين،رودهن و بومهن (از دهات آن زمان دماوند) را محل سكونت به اصطلاح «علي‌اللهي‌ها» خوانده‌اند(بروگش، 1367: 1/252).

دماوند شهري اساطيري است و پيوندي جدانشدني با اساطيري مثل كيومرث و منوچهر دارد. در همين ارتباط در دو-سه مورد به برپايي مراسمي در دماوند در پايان ماه اوت به مناسبت شكست ضحاك اشاره شده كه تأمل كردني است(بروگش، 1367: 1/245). موريه هم پس از بيان توضيحي تقريبا مشابه درباره اين مراسم، به روايت داستان ضحاك توسط كشاورزان دماوندي پرداخته است(موريه، 1386: 2/397).

در دماوند به ويژه در روستاهاي اطراف آن مهاجران مختلفي حضور داشتند؛ به عنوان نمونه،گزارش‌هااز حضور طايفه كرد شادلو در روستاهايي مثل جابان و سربندانحكايت دارند (اعتمادالسلطنه، 1362: 20 و 21)؛ طايفه‌اي كه به نوشته اعتمادالسلطنه در سال 1210ق آغا محمدخان از بجنورد به آن نواحي كوچانده بود (همان). يا درباره بومهن به دوازده خانوار ارمني و هفده خانوار كردبچه اشاره شده است(همان: 9). اين طايفه دوم يعني كردبچه‌هادر رودهن هم حضور چشمگيري داشتند. اعتضادالسلطنه سكنه رودهن را صد خانوار از اين طايفه دانسته است(اعتضادالسلطنه، 1390: 322)؛در گزارشي ديگر، از صدو پنجاه خانوار در رودهن ياد شده و آنجا هم در ادامه آمده كه اينها «...كردبچه غالي و از مهاجرين ارومي» هستند (اعتمادالسلطنه، 1362: 10).

سادات نيز در روستاهايي مثل آئينه‌ورزان و مرانك حضور چشمگيري داشتند (ديوان‌بيگي، 1382: 183 ، 199 و 200؛ اعتمادالسلطنه، 1362: 20) و گفته شده در آئينه‌ورزان از هفتاد خانوار اين روستا بيست خانوار سادات حسيني بودند (اعتمادالسلطنه، 1362: 20). جيمز موريه درباره داخل شهر يا قصبه دماوند مي‌نويسد كه ساكنان سيصد خانه از نزديك به پانصد خانه‌اي كه آنجا هست، دماوندي‌اند و دويست خانه ديگر سكونتگاهخانواده‌هاي كرماني است كه آغامحمدخان آنها را به آن نقطه كوچانده بود (موريه، 1386: 2/394).

همچنين، درباره داخل شهر دماوند بايد به حضور يهوديان نيز اشاره كرد. يهوديان دماوند ظاهرا بيشتر در محله درويش، از محله‌هاي چهارگانه شهر، ساكن بودند و حتي براي خود امكاناتي مثل قبرستان مخصوص هم داشتند. طبق آماري كه عيسوي در كتاب خود درباره جمعيت ايران در سال 1867م آورده، تعداد يهوديان دماوند را 150 نفر ذكر كرده است (عيسوي، 1362: 16).حدود پانزده سال بعد هم از حضور بيست خانوار يهودي در دماوند خبر داده شده است (اعتمادالسلطنه، 1362: 16). در نخستين سفرنامه ناصرالدين شاه به مازندران وقتي از استقبال اهالي دماوند از شاه سخن به ميان مي‌آيد، با اشاره به اينكه حاكم وقت دماوند، ميرزا يحيي خان، اهالي را به استقبال آورده بود، مي‌نويسد يهوديان هم با تورات آمده بودند (ناصرالدين‌شاه، 1390: 114). طبيبي آلماني نيز وقتي در دوره ناصري درباره حضور يهوديان در ايران مي‌نويسد، دماوند را هم جزو شهرهايي مي‌آورد كه گروهي كوچك از يهوديان در آن ساكن بودند (پولاك، 1361: 26).

گزارش‌هايبالا از استقرار گروه‌هاي قومي و ديني مختلف در دماوند در دوره قاجاريه نشان دارد كه موجب ايجاد تنوع فرهنگ‌ها در دماوند شده است. همچنين استقرار گروه‌هاي مختلف مهاجر در افزايش جمعيت و ايجاد زمينه‌هاي توسعه اجتماعي و اقتصادي دماوند تاثير داشته است.

اقليم طبيعي و عوامل زمينه‌ساز رونق اقتصادي دماوند در دوره قاجاريه

دماوند در دوره قاجار براي مسافران، شهري محبوب به حساب مي‌آمد. بدون ترديد، يكي از عواملي كه اين شهر را در آن دوره به شهري دلپسند تبديل كرده و آن را نزد مسافران خارجي و ايراني محبوب و مورد توجه ساخته، آب و هواي فرح‌انگيز آن بود. گزارش‌هاي متعددي از سوي كساني كه دماوند آن زمان را ديده‌اند،معطوف به وصف آب و هواي اين شهر است؛مثلابروگش هواي دماوند را «بسيار لطيف و تميز» خوانده (بروگش، 1367: 1/250)؛روششوار،دماوند را در هشت ماه سال، يكي از دلپسندترين نقاط مي‌د‌اند (روششوار، 1378: 50)؛ موريه مدعي است فتحعلي‌شاهدماوند را بهترين و خوش آب و هواترين اقامتگاه ييلاقي نزديك تهران دانسته و آب خوب و هواي خوش آن را ستوده است (موريه، 1386: 2/391 و 392)؛ميرزا حسين‌خانديوان‌بيگي از شهرت هوا و صفاي آنجا نوشته (ديوان‌بيگي،1382: 193)و عين‌السلطنه هم در توصيف دماوند پس از يك هواي باراني مي‌نويسد: «گمان مي‌كنم هواي بهشت همين هواست» (عين‌السلطنه، 1374: 1/789).البته، در ميان حجم قابل توجه تعريف‌ها تنها يكي دو مورد از آب و هواي دماوند گلايه داشتند؛ مثل آنجا كه ناصرالدين شاه در يكي از اتراق‌هايش در دماوند هواي آن روز آنجا را مثل تهران گرم خوانده است(اسناد تاريخي خاندان غفاري، 1385: 2/142) و يا در زمستان بسيار سرد توصيف كرده‌اند. با اين حال، همين سرما نيز از جمله عوامل رونق تجاري دماوند بود، زيرا موجب تشكيل يخچال‌هاي طبيعي در كوهپايه‌هاي دماوند و نيز اطراف شهر دماوند مي‌شد، به گونه‌اي كه در فصول مختلف، يخ را از دماوند به تهران منتقل مي‌كردند. به نوشته فوريه: «يخنيز مثل آب در ممالك گرم مخصوصا ايراناهميتى خاص دارد و بيشتر آن را از كوه‏هاى البرز به‏خصوص دماوند مى‏آورند و تقريبا تمام مدت سال قاطرها آن را از دماوند به طهرانمى‏رسانند و مردم عادت دارند كهحتى زمستان هم شربت و آب را با يخ استعمال كنند»(فوريه،1385:137).

در كنار هواي مناسب به خصوص در فصل‌هاي گرم سال، بايد به فراواني آب اين شهر هم اشاره كرد. در داخل شهر دو رودخانه اصلي جريان داشته كه يكي را به نام تاررود و ديگري را مشكين‌چه‌رودمي‌شناختند (اعتمادالسلطنه، 1362: 16).اين دو رودخانه در محله جنوبي شهر، محله چريك (يا فرامه) به هم مي‌پيوستند و راه خود را به سوي جاجرود ادامه مي‌دادند.البته، گويا از نظر تميزي وضع مناسبي نداشتند (عين‌السلطنه، 1374: 1/787).

وجود اين رودخانه‌ها و چشمه‌هاي متعدد در شهر، نقش مهمي در آباداني دماوند داشته است. ضمن اينكه آب و آباداني محدود به قسمت مركزي شهر نمي‌شد و در توصيف روستاهاي اطراف هم بارها در سفرنامه‌هاي آن دوره به آب‌هاي جاري آن نقاط اشاره شده است(سيف‌الدوله، 1364: 391؛ناصرالدين‌شاه، 1390: 116؛ اعتمادالسلطنه، 1362: 9 و 17 و...).كثرت آب‌هاي دماوند موجب بهره‌مندي مناطق اطراف دماوند نيز از اين آب‌ها بود (افضل الملك،1361: 256).

وجود آب و هواي خوش باعث رونق مزارع و باغ‌هاي اين شهر بود. آنچه در نگاه نخست بيشتر چشم مسافران را نوازش مي‌داد و آنها را به ستايش وامي‌داشت، همين سبزي و خرمي شهر، درخت‌هاي پر ميوه و آب فراوان بود (بروگش،1367: 1/250).همسايگي درخت و آب حتي در گرم‌ترينساعت‌هاي روز،شهر را پيوسته خنك نگه مي‌داشت(موريه، 1386: 2/394). در گزارش‌ها بارها از خوش‌منظره‌بودن دماوند، درختان فراوان و پر ميوه و شكوفه و چمن‌زارهاي متعدد آن ياد شده است. (موريه، 1386: 2/393 و 394؛ عين‌السلطنه، 1374: 1/760؛ شيل، 1362: 251).

در اطراف شهر هم جاذبه‌هاي گردشگري درخوري وجود داشت.مناطق ييلاقي دماوند در ايام مناسب،مضرب خيام ظفر آيينفتحعلي‌شاه بود(خاوري‌شيرازي، 1380: 1/152). همچنين، ديگر ماموران ارشد دولتي،اردوهاي تفريحي خود را در اين منطقه مستقر مي‌كردند.(ديوان‌بيگي، 1382: 189).

همينكه فصل گرما نزديكمى‏شد، بعضي مردم تهران «به كنارچشمه‏هاى آب معدنىكه از كوه دماوند بيرونمى‏آيد به آبادى‏هاىايرا و اسك و آب‏گرممى‏روند و در فصل تابستان كناراينچشمه‏ها پر از چادر است»(فوريه،1385: 162).يكي از نقاطي كه بارها مسافران در سايه‌‌سار درختان آن استراحت كرده و از چشمه‌اش بهره برده‌اند، ناحيه‌اي موسوم به چشمه لا (اكنون: چشمه اعلا) بود.اين چشمه در حدود نيم فرسخي شهر قرار داشت (روزنامه ايران، يكشنبه 27 جمادي‌الاولي 1291: 2/889) و مسافران بسياري مثل ناصرالدين‌شاه در مسير بازگشت از سفر نخست خود به خراسان (حكيم‌الممالك، بي‌تا: 473) و يكي از سفرهايش به مازندران (ناصرالدين‌شاه، 2536: 270)، خسته از راه در كنار آن آسوده‌اند.درياچه‌هاي تار و مومج هم از ديگر نقاط ديدني اطراف دماوند به حساب مي‌آمدند(اسناد تاريخي خاندان غفاري، 1385: 2/142؛ ديوان بيگي، 1382: 188 و 189؛مستوفي، 1384: 1/417 و 2/474 و 475).

در باغ‌ها و مزارع دماوند انواع و اقسام محصولات مرغوب كشاورزي به عمل مي‌آمد(ژوبر، 1347: 357).بعضي محصولات شهرت فراوان داشتند و حتي به كشورهاي ديگر هم صادر مي‌شدند.اين تنوع محصولات مرغوب يكي ديگر از عوامل زمينه‌ساز رونقاقتصادي دماوند و نواحي اطراف آن بود. عمده‌ترين محصول درختي اين ناحيه در آن دوره ظاهرا قيسي‌هاي اعلا بود كه به روسيه صادر مي‌شد(ناصرالدين‌شاه، 1363: 12؛ اعتمادالسلطنه، 1362: 1/16؛عين‌السلطنه، 1374: 1/761 و 787).توليد قيسي و منافع مالي قابل توجهي كه از آن حاصل مي‌شد، دوره زماني محدودي نداشت و طبق گزارش افضل‌الملك حتي دو دهه بعد از دوره مورد نظر ما هم اوضاع بر همين منوال بود(افضل‌الملك، 1373: 21).اشاره ويشارد در اواخر دوره قاجار اهميت صادرات قيسي دماوند را بهتر روشن مي‌كند: «...اين ميوه را خشك مي‌كنند و به ميزان زيادي به روسيه حمل مي‌شود. مقدار صادرات آنقدر زياد است كه مي‌گفتند پولي كه از بابت آن پرداخت مي‌شود نرخ مبادله ارز را تغيير مي‌دهد» (ويشارد، 1363: 147).البته، ناگفته نماند عواملي مثل سرما و تگرگ هم در ميزان قيسي توليدي نقش داشتند و مي‌توانستند باعث كاهش توليد آن شوند (عين‌السلطنه، 1374: 1/761).

از ديگر محصولات شاخص باغ‌هاي دماوند بايد به ميوه سيب اشاره كرد(پولاك، 1361: 253؛موريه، 1386: 2/392؛ اعتمادالسلطنه، 1362: 1/16؛مستوفي،1384: 1/403).كيفيت و كميت سيب دماوند طوري بود كه به تعبير سيف‌الدوله، سيب آنجا از خوبي در ايران مشهور بود(سيف‌الدوله، 1364: 392). محصولات دماوند البته محدود به اينها نبود. از ميان ميوه‌هاي ديگر اين شهر در آن دوره مي‌توان از گردو، گوجه، آلو، آلبالو و... نام برد (ناصرالدين‌شاه، 1363: 12؛ اعتمادالسلطنه، 1362: 1/16؛موريه، 1386: 2/394و...). در واقع، در دماوند آن دوره شاهد تنوع ميوه‌جات توليدي هستيم (اعتمادالسلطنه، 1366: 1896).

درختان دماوند محدود به درختان ميوه نبودند و نمونه‌هاييمثل بيد و تبريزي هم از جمله ديگر درختان قابل ذكر اين شهرو اطراف آن شمرده مي‌شدند(موريه، 1386: 2/394، اعتمادالسلطنه، 1366: 2221). در ميان محصولات زراعي، بيش از همه به گندم اشاره شده است (ژوبر، 1374: 357؛بروگش، 1367: 1/249؛موريه، 1386: 2/393). علاوه بر آن،گل‌هاي سرخ، مشكيجه، لاله و سريشنيز از گل‌هاييبودند كه در دماوند مي‌شدسراغ‌شان را گرفت (عين‌السلطنه، 1374: 1/760؛ناصرالدين‌شاه، 1390: 114 و 115) و فرآورده عسل (موريه، 1386: 2/392) را در دماوند مي‌شد سراغ گرفت.

در كنار اينها، در سفرنامه‌ها از لبنيات دماوند هم ياد شده كه خود از جايگاه دامداري در آنجا نشان دارد (پولاك، 1361: 61). شواهد ديگر هم رواج و رونق دامداري را در دماوند تأييد مي‌كنند.دشت‌هايكوهپايه‌اي دماوند محل مناسبي براي نگهداري،پرورش و تغذيه دام و ديگر حيوانات باركش از جمله اسب‌هاي دربار بود(فوريه1385: 197)؛ كه از اين جهت اهميت دماوند را براي حكومت افزايش مي‌داد.

بنجاميننيز در گزارشي از وجود صنايع بافت پارچه‌هاي ابريشمي، چرم‌سازي و نمدمالي در دماوند خبر داده است و البته اضافه كرده كه كار عمده مردم در آنجا كشاورزي بود(بنجامين، 1363: 345).

اين ناحيه از حيث وجود معادن هم قابل اشاره است و معادن آنجا در آن دوره مورد بهره‌برداريبودند(كرزن، 1367: 2/614؛ روزنامه وقايع اتفاقيه، پنجشنبه 5 ربيع‌الاول 1269: 1/583).

دماوند و مناطق اطراف آن زيستگاه جانوران اهلي و وحشي متعددي نيزبوده است. به عبارتي، اين شهر حتي از اين حيث هم داراي تنوع بود. در سفرنامه‌هاي آن دوران در كنار حيوانات اهلي نظير گوسفند، به حيواناتي مثل روباه، خرگوش، آهو، خوك وحشي، بز كوهي و به خصوص خرس و پرندگاني مثل كبك به عنوان نمونه‌اي از جانوران آن خطه اشاره شده است(موريه، 1386: 2/398؛اورسل، 1382: 345؛ فوريه،1385: 154).اين امر نه تنها زمينه صادرات داخلي برخي از اين حيوانات را فراهم مي‌كرد،بلكه در تبديل برخي مناطق دماوند به اماكن شكار شاهان قاجار و ديگروابستگان دربار قاجار،نقش داشت.

مجموع اين عوامل طبيعي سبب شد تا دماوند منطقه‌ ييلاقيايده‌آلي به حساب آيد يا به تعبير يكي از روزنامه‌هاي دوره ناصري «از ييلاقاتبي‌نظير و در خور اقامت و نزول موكب گردون مسير...» باشد! (روزنامه ايران، سه‌شنبه 18 محرم 1311: 4/3237).

در كنار اين عوامل طبيعي، انتخاب تهران به عنوان پايتخت در دوره قاجار باعث توجه بيشتر شاهان و ديگر بزرگان مملكتي به اين ناحيه خوش‌آب‌و‌هوا شد. در واقع، نزديكي به پايتخت عامل تاثيرگذار ديگري در اوضاع اجتماعي و اقتصادي دماوند بود. فاصله دماوند تا تهران را حدود 50 مايل دانسته‌اند (شيل، 1362: 251). بدون ترديد، شهرهاي خوش آب و هواي ديگري هم در ايران دوره قاجار وجود داشت، اما از ميان آنها فقط چند شهر مثل دماوند، جاجرود، فيروزكوه و... بودند كه به دليل بهره‌مندي از امتياز نزديكي به پايتخت، مورد توجه شاهان و بزرگان قاجار قرار گرفتند و بارها ميزبان آنها براي تفريح و شكار شدند.

از طرفي، همين توجه باعث شده تا ما در حال حاضر اطلاعات قابل توجهي از طريق متن خاطرات، سفرنامه‌ها و در كل متوني كه بزرگان قاجار به نگارش درآورده‌اند، درباره دماوند آن زمان داشته باشيم. حضور مسافران پايتخت‌نشين بدون ترديد يكي از عوامل مهم در رونق اقتصادي شهرها به حساب مي‌آيد. البته، دماوند ظاهرا فقط ييلاقپايتخت‌نشينان نبود و از نقاط ديگر هم مسافراني به صورت ييلاق به آنجا مي‌رفتند(اعتمادالسلطنه، 1366: 20).

دماوند به دليل مسافتش از تهران همچنين مي‌توانستدرتامين مايحتاج دربار اعم از ميوه‌جات و حتي ديگر محصولات هم سهيم باشد. در يكي از گزارش‌ها با اشاره به انتخاب تهران به عنوان پايتخت توسط آغامحمدخان، تغذيه مردم آنجا را آسان‌تراز هر جاي ديگر ايران دانسته و در توضيح به شهرهاي مختلفي كه مي‌توانستند مايحتاج مختلف تهران را تامين كنند، پرداخته كه در ميان آنها از چادرنشينان البرز، الوند، دماوند و لاريجان به عنوان تامين‌كنندگان دام و لبنيات پايتخت ياد كرده است(پولاك، 1361: 61).

اما عامل نزديكي به پايتخت سبب شد تا چنان‌كه از گزارش‌هابرمي‌آيد، حاكم و مردم دماوند بارها با شاه و بزرگان مملكت در زمان استقبال و... ديدار داشته باشند تا شايد هم شاه بهتر در جريان اوضاع مردم باشد و هم آنها بهتر بتوانند عرايض خود را به حضور شاه برسانند.ظاهرا، اين امر در ايجاد پيوندهاي خانوادگي اين خانواده‌ها با خانواده‌هايدماوندي موثر بوده است. همايون‌ميرزا پسر فتحعلي‌شاه،همسري از اهالي دماوند داشت(خاوري‌شيرازي، 1380: 2/1120).

فقط بزرگان سياسي ايران نبودند كه دماوند را براي گشت و گذار خود انتخاب مي‌كردند، بلكه در آن دوره حتي شاهد حضور سفراي خارجي هم براي تفرج در دماوند هستيم؛ به عنوان نمونه، در اين زمينه مي‌توان به اقامت چند روزه وزيرمختار روس در سال 1268ق اشاره كرد(روزنامه وقايع اتفاقيه، پنجشنبه 27 رمضان 1268: 1/444). از طرفي، به دليل نزديكي به پايتخت،دماوندي‌ها هم مي‌توانستند براي مسائلي مثل تجارت يا حتي مداواي بيماري به تهران مراجعه داشته باشند؛همان‌طور كه دكتر ويشارد كه در اواخر قاجار قدم به اين شهر گذاشت، به برخي بيماران خود كارت پذيرش در مريض‌خانه تهران را داد تا با مراجعه حضوري در آنجا درمان بهتري را تجربه كنند(ويشارد، 1363: 147). حتي ظاهرا زمينه براي كار در تهران هم بود. در گزارش بروگش، به يكي از اهالي دماوند اشاره شده كه در تهران براي كار پيشخدمت‌باشي سفارت به آنجا مراجعه كرده بود(بروگش، 1367: 1/250).

توجه مسافران به دماوند و متعاقب آن شكل‌گيري ارتباط بين اهالي و آنها كه عاملحائز اهميتي در رشد اجتماعي اهالي محسوبمي‌شد، تنها به دليل نزديكي به پايتخت نبود؛ عامل مهم ديگري كه موجب حضور مسافران و بهره‌گيري از فوايد ناشي از آن بود، قرارگرفتن دماوند در مسير دو راه مهم تهران به خراسان و مازندران بود. جاذبه زيارتي خراسان و سياحتي مازندران،مسافران زيادي را به عبور از اين راه‌ها ترغيب مي‌كرد. آن زمان دو راه اصلي از تهران به مشهد وجود داشت: يكي راهي كه از سمنان و دامغانمي‌گذشت و اعتمادالسلطنه آن را راهي «معمول زوار و غيره» خوانده (اعتمادالسلطنه، 1362: 7) و ديگري راهي كه از دماوند و فيروزكوه مي‌گذشت و آن را راهي كه زائران نادر از آن به خراسان مي‌روند، توصيف كرده است(همان). همچنين، اين راه دوم را راهي دانسته‌اند كه «در حدود و خطوط ييلاقي» بود(اعتمادالسلطنه، 1363: 40).قرارگيري دماوند در مسير تهران به خراسان در مسائل ارتباطي هم نقشي تعيين‌كننده داشت و «پيوسته چاپاران فراوان در اين راه در رفت و آمد» بودند(موريه، 1386: 2/392).

دماوند چنان‌كه اشاره شد، در سر راه تهران به مازندران نيزبود.از تهران به مازندران هم دو راه اصلي وجود داشت: يكي همين راهي كه از دماوند و فيروزكوه مي‌گذشت و معروف به جاده فيروزكوه بود و تقريبا از نواحي جنوبي دماوند عبور مي‌كرد و ديگري راهي بود كه از گردنه امامزاده هاشم(ع) رد مي‌شد و به جاده هرازهم شناخته مي‌شد(مهندس، 1390: 413) و از نواحي شمالي دماوند مي‌گذشت. اين راه كه معبر تجاري نيز به حساب مي‌آمد،البته راهي سخت بود و به خصوص در فصل سرما و نزديك عيد سرمايي كشنده داشت. در اين بين، بسياري از مسافران هنگام عبور از اين مسيرها در دماوند اتراق مي‌كردند و خيلي‌ها هم سري به داخل شهر مي‌زدند. كاروان‌سراها و قهوه‌خانه‌هايي كه در هر دوي اين را‌ه‌ها ساخته شده و ميزبان مسافران خسته از سفر بود، نشان‌ از رونق رفت و آمد رهگذران از اين مسيرها داشت. اين رابطه اجتماعي- اقتصادي ميان مسافران و ساكنان دماوند مي‌توانديكي ديگر از عوامل رشد و رونق اين شهر در آن دوره به حساب آيد.

نتيجه‌گيري

شهر كوچك دماوند و مناطق و روستاهاي اطراف آن-كه با در نظر گرفتن آنها ديگر نبايد آن را كوچك خطاب كرد-از آغاز قاجاريه تا پايان دوره ناصري و حتي سال‌هاي پس از آن، داراي موقعيتي بدون اغراق استثنايي بود. مجموعه‌اي از عوامل در كنار هم زمينه‌ساز رونق اوضاع اجتماعي و اقتصادي شهر بودند. عواملي كه شايد هر كدام از آنها جداگانه در شهرهاي ديگري هم در آن دوره وجود داشت، اما همه آنها را با هم فقط در تعداد انگشت‌شماري از شهرها مي‌شد پيدا كرد. يكي از مهم‌ترين اين عوامل، آب‌و‌هوايروح‌افزاي دماوند بود. تعريف‌هاي متعدد چه از جانب ايراني‌ها و چه از سوي خارجي‌ها همه مؤيد همين مسئله است. در هر صورت، دماوند بدون ترديد يكي از شاخص‌ترين مناطق ييلاقي در دوره قاجار بود.

آب و هواي خوش، باروري و حاصلخيزي و سرسبزيزمين‌ها را هم به دنبال داشت. وجود درختان و در كل پوشش گياهي متنوع و متعدد و رونق كشاورزي و باغداري، باعث تنوع محصولات توليدي شهر بود؛محصولاتي كه بعضي‌هايشان مثل قيسي و سيب آنقدر مرغوب بودند كه نه تنها به تهران و ديگر شهرهاي كشور،بلكه به كشورهايي مثل روسيه نيز صادر مي‌شدند و ميزان قابل توجهي درآمد را وارد شهر مي‌كردند.

دو عامل تاثيرگذار ديگر در اوضاع اجتماعي و اقتصادي دماوند، نزديكي به پايتخت قاجاريه و قرارگيري در مسير چند راه مهم كشوري بود كه نقشيتعيين‌كننده در جذب گردشگر به اين ناحيه داشتند. نزديكي به تهران، شاهان، بزرگان، اعيان و حتي خارجي‌ها را وامي‌داشت تا دماوند را به عنوان ناحيه‌ييلاقي و براي اقامت خود به‌خصوص در فصل‌هاي گرم سال برگزينند. در نهايت، قرارگيري در مسير راه‌هاي مهم تهران به خراسان و مازندران، باعث حضور و عبور و مرور مسافران و چاپارهاي فراواني در اين شهر بود. با اين وصف عوامل ياد شده در دماوند نقش قابل ملاحظه‌اي در بهبود اوضاع اين شهر در دوره قاجاريه داشتند.

با وجود اين شرايط مساعد فقط بايد در نظر داشت كه ما از نحوه مواجهه حاكم شهر يا به معناي اعم حكومت قاجار با رعايايدماوندي در دوره مورد بحث آگاهي خاصي نداريم؛به‌خصوص كه هنوز پاي دوره مشروطه و مجلس شوراي ملي در ميان نبود تا بتوان حرف دل مردم را در عرايض آنها به مجلس دريافت. به هر حال، اين عاملي است كه مي‌توانست كام اهالي را با وجود داشتن عوامل و امتيازات مطرح شده تلخ سازد.

 

جدول 2.عوامل رونق اقتصادي و افزايش جمعيت دماوند در نيمه اول دوره قاجاريه

دسته بندي عوامل

عوامل رونق اقتصادي و افزايش جمعيت

 

 

عوامل طبيعي و اقليمي

1-     آب و هواي مناسب و مطلوب

2-     وجود رودخانه‌هاي پرآب و چشمه‌ها

3-     كثرت باغ‌ها،مزارع و مراتع

4-     وجود مناطق ييلاقي

5-     وجود شكارگاه‌ها و امكان صيد و شكار

 

 

عوامل اقتصادي

1-كثرت محصولات كشاورزي و باغداري به عنوان محصولات تجاري

2-وجود محصولات دامي و امكان مبادله آن

3- جاذبه‌هاي طبيعي و گردشگري و شكار

4- وجود معادن

5-وجود صنايع دستي و كارگاهي

6-رونق پيشه‌وري و فروش كالا به واسطه استقرار در مسيرراه‌هاي ارتباطي

 

عوامل جغرافيايي

1-استقرار در مسير جاده تهران به مازندران

2-استقرار در مسير جاده تهران به خراسان

3-استقرار در مسير‌هايييلاقي

 

 

عوامل سياسي و اداري

1-تعيين تهران به عنوان پايتخت

2-گسترش امكان تجارت و مبادله كالا با بازار تهران

3- استفاده از موقعيت‌هاي شغلي در تهران براي ساكنان دماوند

4- كاهش امكان اجحاف زياد از سوي حكام و ماموران حكومتي به واسطه نزديكي به پايتخت

5-امكان ارتباط با بالاترين مقام‌هاي حكومتي

 

عوامل فرهنگي

1-سابقه كهن و اساطيري

2-بقاع و جاذبه‌هاي گردشگري مذهبي

3- وجود مراسم با سابقه مذهبي و ملي

4-تنوع قومي و فرهنگي

 

منابع

اسناد تاريخي خاندان غفاري(1385). به كوشش كريم اصفهانيان و بهرام غفاري با همكاري علي‌اصغر عمران، ج 2، تهران: بنياد موقوفات دكتر محمود افشار.

اعتضادالسلطنه،علي‌قلي‌ميرزا(1390).سفرنامه اعتضادالسلطنه به لاريجان در: نامه مازندران: سفرنامه‌هاي عصر ناصرالدين شاه، به كوشش مصطفي نوري، تهران: البرز.

اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان(1363).روزنامه‌هايمرآت‌السفر و اردوي همايون، با مقدمه‌هاي ايرج افشار و عبدالله فرادي، تهران: گلشن.

اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان(1366 – 1368).مرآت‌البلدان، به كوشش عبدالحسين نوايي و ميرهاشممحدث، ج1 و4، تهران: دانشگاه تهران.

اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان(1362).مطلع‌الشمس، به اهتمام تيمور برهان‌ليمودهي، ج 1، تهران: فرهنگسرا.

افضل‌الملك، غلامحسين(1373). سفر مازندران و وقايع مشروطه، قائمشهر: دانشگاه آزاد اسلامي(قائمشهر)

افضل‌الملك، غلامحسين(1361).افضل التواريخ،مصححمنصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان، تهران،نشر تاريخ ايران.

اورسل، ارنست(1382).سفرنامه قفقاز و ايران، ترجمه علي اصغر سعيدي، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

بروگش،هينريش(1367).سفري به دربار سلطان صاحبقران،ترجمه محمدحسين كردبچه، ج 1، تهران: اطلاعات.

بنجامين، س- ج- و(1363).ايران و ايرانيان، ترجمه محمدحسين كردبچه، [بي جا]: جاويدان.

بوراني،سيدجلال(1388). سفرنامه خراسان در: سفرنامه‌هاي خطي فارسي، تصحيح و پژوهش هارون وهومن، ج 3، تهران: اختران.

پولاك، ياكوب ادوارد(1361).سفرنامه پولاك «ايران و ايرانيان»، ترجمه كيكاووس جهانداري، تهران:خوارزمي.

تاد، اليوت (1388). روزنامه سفر مازندران در: سفرنامه‌هاي خطي فارسي، تصحيح و پژوهش هارون وهومن، ج 1، تهران: اختران.

جهانگيرميرزا،(1384).تاريخ نو،مصحح: عباس اقبال‌آشتيانى‏،تهران‏،نشر علم.

حكيم‌الممالك، علينقي[بي تا].روزنامه سفر خراسان، تهران: فرهنگ ايران‌زمين.

خاوري‌شيرازي، ميرزافضل‌الله (1380). تاريخ ذوالقرنين، ج1، مصحح ناصر افشارفر، تهران: كتابخانه- موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي.

دمورگان، ژاك(1338).هيئت علمي فرانسه در ايران، ترجمه و توضيح كاظم وديعي، ج 1، تبريز: چهر.

ديوان بيگي،ميرزا حسين‌خان(1382).خاطرات ديوان‌بيگي، به كوشش ايرج افشار و محمدرسول درياگشت، تهران: اساطير.

روزنامه ايران(1374). ج 2 و 4، تهران: كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران با همكاري مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها.

روزنامه وقايع اتفاقيه(1373). ج 1، تهران: كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران با همكاري مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها.

روششوار، كنت‌ژولين‌دو(1378).خاطرات سفر ايران، ترجمه مهران توكلي، تهران: نشر ني.

ژوبر، پيرامده(1347).مسافرت در ارمنستان و ايران، ترجمه عليقلي‌اعتمادمقدم، تهران: بنياد فرهنگ ايران.

سيف‌الدوله، سلطان‌محمد(1364).سفرنامه سيف‌الدوله(معروف به سفرنامه مكه)، به تصحيح و تحشيهعلي‌اكبر خداپرست، تهران: نشر ني.

شيل، ليدي(1362).خاطرات ليدي شيل، ترجمه دكتر حسين ابوترابيان، تهران: نشر نو.

عيسوي، چارلز(1362).تاريخ اقتصادي ايران در عصر قاجار، ترجمه يعقوب آژند، تهران: گستره.

عين‌السلطنه، قهرمان‌ ميرزا سالور(1374).روزنامه خاطرات عين‌السلطنه، به كوشش مسعود سالور و ايرج افشار، ج 1، تهران: اساطير.

فوريه،ژوآنس(1385).سه سال در دربار ايران، تهران،نشر علم.

قاسمي،فريد(1389).چكيده و متن كامل سالنامه هاي ايران،تهران،موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران و كتابخانه–موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي.

قدامه بن جعفر،(1370).الخراج،ترجمه و تحقيق دكتر حسين قره چانلو،تهران،البرز.

قزويني،زكريا بن محمد بن محمود(1373).آثار البلاد و اخبار العباد،تهران،امير كبير.

كرزن، جورج(1367).ايران و قضيه ايران، ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني، ج 1- 2، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي.

مستوفي، عبدالله(1384). شرح زندگاني من، ج1 و 2، تهران: زوار .

مستوفي‌بافقي،محمدمفيد‌بن‌محمود(1389).مختصر مفيد(جغرافياي ايران زمين در عصر صفويه)،به كوشش ايرج افشار با همكاري محمدرضا ابوئيمهريزي،تهران،بنياد موقوفات دكتر محمود افشار.

مقدسي،ابوعبداللهمحمدبن‌احمد(1361).احسن التقاسيم في معرفهالاقاليم،ج2،مترجم علينقي منزوي،تهران،شركت مولفان و مترجمان.

موريه، جيمز(1386).سفرنامه جيمز موريه، ترجمه دكتر ابوالقاسم سري، ج 2، تهران: توس.

مهندس، محمدميرزا(1390).سفرنامه محمدميرزا مهندس در: نامه مازندران: سفرنامه‌هاي عصر ناصرالدين شاه، به كوشش مصطفي نوري، تهران: البرز.

واتسون، رابرت‌گرنت(1340).تاريخ ايران، ترجمه ع. وحيد مازندراني، تهران: سخن.

ويشارد، جان(1363).بيست سال در ايران، ترجمه علي ‌پيرنيا، تهران: موسسه نوين.

ناصرالدين شاه(1363).سفرنامه دوم خراسان،تهران: كاوش و شب‌تاب.

ناصرالدين شاه(1390).سفرنامه مازندران(1282 1283) در: نامه مازندران: سفرنامه‌هاي عصر ناصرالدين شاه، به كوشش مصطفي نوري، تهران: البرز.

ناصرالدين شاه(1356).روزنامه سفر مازندران، تصحيح ايرج افشار، تهران: فرهنگ ايران‌زمين.

نوري، محمدتقي(1386).اشرف‌التواريخ، تصحيح سوسن اصيلي، تهران: ميراث مكتوب.

هدايت، رضاقلي‌خان(1373). فهرس‌التواريخ، تصحيح و تحشيه عبدالحسين نوايي و ميرهاشممحدث، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

 

1- دوفصلنامه «علمي پژوهشي» تحقيقات تاريخ اجتماعي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، سال سوم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1392


موضوعات


دماوند در یک نگاه

دفتر میراث مکتوب

 1389/06/05  
دفتر ميراث مكتوب

 

جغرافیای طبیعی

تاریخ

 1393/04/25  
نظرات
ساران به روايت بنجامين

 

 1393/04/23  
نظرات
سفر ماساجي اينووه

 

 1391/07/02  
نظرات
خاطرات ميرزاحسين ديوان بيگي

 

 1391/04/24  
نظرات
جاجرود به روايت مطلع الشمس و مرات البلدان

 

 1391/01/22  
نظرات
مذاكرات مجلس شوراي ملي ۲۹ بهمن ۱۳۲۸

 

 1391/01/22  
نظرات
مذاكرات مجلس شوراي ملي ۱۵ آبان ۱۳۳۱

 

 1391/01/22  
نظرات
مذاكرات مجلس شوراي ملي ۱۸ ارديبهشت ۱۳۳۱

 

 1391/01/22  
نظرات
مذاكرات مجلس شوراي ملي ۸ خرداد ۱۳۳۱

 

 1391/01/22  
نظرات
مذاكرات مجلس شوراي ملي ۷ خرداد ۱۳۳۲

 

 1390/12/23  
نظرات
آمار نه دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در دماوند

 

 1390/12/23  
نظرات
دو اطلاعيه از انتخابات دوره هفدهم مجلس شوراي ملي

 

 1390/12/23  
نظرات
نمايندگان 24 دوره مجلس شوراي ملي دماوند و فيروزكوه

 

 1390/09/22  
نظرات
دماوند در سفرنامه ابودلف (قرن چهارم هجري)

 

 1390/09/21  
نظرات
كاوش هاي باستان شناسي محوطه تاريخي وليران

 

 1390/09/10  
نظرات
وضعيت پوشش گياهي و جانوريِ محوطه باستاني وليران

 

 1390/09/09  
نظرات
نقش خاندان جلالي موسوي در بيداري مردم منطقه دماوند

 

 1390/09/05  
نظرات
سفرنامه كلودانه ، روزنامه نگار فرانسوي

 

 1391/11/01  
نظرات
پيش درآمدي بر تاريخ دماوند

 

 1390/08/22  
نظرات
برق دماوند

 

 1390/08/22  
نظرات
خاطرات انقلاب

 

فرهنگ

 1393/04/24  
نظرات
دماوند = گب آوند

 

 1392/01/14  
نظرات
علما و قضات محله قاضي دماوند

 

 1391/09/15  
نظرات
بررسي نام دماوند در مجله آينده

 

 1391/07/04  
نظرات
نگاهي به موزه دفاع مقدس شهرستان دماوند

 

 1391/11/02  
نظرات
اماكن آموزشي و فرهنگي شرق استان تهران

 

 1390/09/09  
نظرات
دماوند، پناهگاه مظلومان تاريخ

 

 1390/09/05  
نظرات
زبان و فرهنگ مازندراني در كوهپايه هاي دماوند

 

 1390/09/02  
نظرات
خاطرات

 

 1390/09/01  
نظرات
شهداي دماوند

 

 1390/09/01  
نظرات
دماوند در دوران جنگ تحميلي

 

 1391/11/02  
نظرات
معرفي كتاب

 

 1390/09/01  
نظرات
گفتگو

 

 1390/09/01  
نظرات
عكس

 

 1390/08/23  
نظرات
منتخبي از اشعار شعراي معاصر دماوند

 

 1390/08/22  
نظرات
جلوه هاي حماسه حسيني در كيلان

 

 1391/11/02  
نظرات
دانشمند ذوالفنون

 

 1390/08/21  
نظرات
با شاعران قديم دماوند

 

 1391/11/02  
نظرات
مسعود نصرتي؛ نويسنده ، محقق و پژوهشگر آثار دماوند

 

 1391/11/02  
نظرات
حاج عيسي هاشمي ، پدر شهيد جواد هاشمي

 

 1391/11/02  
نظرات
حاج صديفي ، پدر دو شهيد

 

اقتصاد

جاذیه های گردشگری

تقسیمات جغرافیایی

نقشه سایت

مقالات و دیدگاه ها




داریوش براتی: با عرض سلام احترام خدمت شما من شهر دماوند رو بسیار دوست میدارم و میخواهم دانشجو دانشگاه دماوند شوم
......................................
دانشجو: سايت كاملي نبود
......................................
دانشجو: واقعا سایت جامع و جالبی بود خیلی به من کمک کرد فکر نمی کردم همچین اطلاعات جامعی بتونم راجع به دماوند پیدا کنم واقعا ممنون
......................................
دانشجو: واقعا سایت جامع و جالبی بود خیلی به من کمک کرد فکر نمی کردم همچین اطلاعات جامعی بتونم راجع به دماوند پیدا کنم واقعا ممنون
......................................
سلام: لطفا با من تماس بگیرید. m_rezaei_5@yahoo.com
......................................
مجتبی غلامر ضایی: فوق العاده بود
......................................
R: واقعا سایت بسیار جامعی درست کردید. ای مهربان مهد امید . آخر تویی ماوای من هم مسکنم ، هم لانه ام ، كاشانه ي زيباي من دماوند
......................................
مسعود هاشمی: واقعا معرکه بود خسته نباشید
......................................
پ‍ژوهشسراي شهيد فائزي دماوند : با سلام واحترام در اين مركز ما در زمينه دبحث دماوند شناسي مشغول فعاليت مي باشيم و اماده مبادله اطلاعات با شما هستيم
......................................